السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
391
تفسير الميزان ( فارسي )
پس اينكه فرمود : * ( « الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها » ) * معنايش اين مىشود كه : خداوند آسمان را از زمين جدا كرد و ميان آن دو فاصله اى گذاشت ، فاصله اى كه باعث شد آسمان مسلط بر زمين شود و اشعه خود را بر زمين بتاباند و باران و صاعقه خود را به زمين بفرستد ، و همچنين آثار ديگر . پس آسمان بر بالاى زمين بدون ستونى محسوس ، كه انسان اعتماد آن را بر آن احساس كند ايستاده ، در نتيجه هر انسانى بايد متوجه بشود كه لا بد كسى هست كه آن را بدون ستون نگهداشته و نمىگذارد جابجا بشود ، و آن را از فرو ريختن از مدارش نگه داشته است . آرى هر چند استقرار آسمانها در مستقر بلند خود بدون پايه و ستون ، عجيبتر از استقرار زمين در مدار خود نيست ، و هر دو در اين بابت محتاج به خداى تعالى هستند و با قدرت و اراده او در مدار خود ايستادهاند ، و البته اين ايستادن از طريق اسبابى است كه مختص به همان زمين و آسمان است ، و تازه اگر آسمانها بوسيله پايه هم ايستاده بودند باز بىنياز از احتياج به خداى تعالى و قدرت و اراده او نبودند ، پس تمامى موجودات در تمامى احوالشان محتاج بسوى خداى تعالى هستند ، احتياج مطلقى كه هيچوقت و در هيچ حالى بر طرف نمىشود . و ليكن انسان - در عين اينكه قانون عليت كلى را مىبيند و معتقد است كه هر حادثه اى محتاج به علتى است كه آن را ايجاد كند ، و در فطرتش جستجوى از علل حوادث و امور ممكنه نهفته شده - وقتى بعضى از حوادث را مقرون به علت مىبيند ، و اين ديدنش چند بار در برابر حواسش تكرار مىشود ، خود به خود قانع مىگردد ، و ديگر از ديدن آن تعجب نمىكند و در صدد جستجوى از علت آن برنمىآيد . ولى وقتى ديد هر جسم ثقيلى كه از هوا رها شود مستقيما به زمين فرود مىآيد ، آن گاه سقفى را مشاهده كند كه بر بالاى زمين زده شده و با اينكه پايه اى ندارد نمىافتد ، قهرا تعجب مىكند ، و در جستجوى علت آن برمىآيد ، و آن قدر جستجو مىكند تا پايه و ستونى براى آن پيدا كند ، وقتى براى آن سقف ، پايه اى يافت ، و باز سقف ديگرى ديد و جستجوى ديگرى كرد و پايه ديگرى يافت و همچنين چند نوبت اين معنا مكرر شد ديگر مغزش از جستجو متوقف شده براى بارهاى بعدى به جستجو برنمىخيزد ، چون مىداند كه هر چيز بلندى حتما پايه و اركانى دارد . اما اگر به امرى برخورد كه خارق اين كليت و اين عادت مالوف باشد ، مانند اجرام آسمانى كه هر يك در مدار خود ايستاده دور مىزند بدون اينكه بر پايه اى اعتماد داشته باشد ، در اين موقع كه ناگهان و مثل كسى كه از خواب بيدار شده باشد دلش از جاى كنده شده ، براى